السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
11
تفسير الميزان ( فارسي )
و اما فلاسفه ؟ آنان نيز به همان دچار شدند كه متكلمين شدند ، وقتى به بحث در پيرامون قرآن پرداختند ، سر از تطبيق و تاويل آيات مخالف با آراء مسلمشان در آوردند ، البته منظور ما از فلسفه ، فلسفه به معناى اخص آن يعنى فلسفه الهى به تنهايى نيست ، بلكه منظور ، فلسفه به معناى اعم آن است ، كه شامل همه علوم رياضيات و طبيعيات و الهيات و حكمت عملى مىشود . البته خواننده عزيز توجه دارد كه فلسفه به دو مشرب جداى از هم تقسيم مىشود ، يكى مشرب مشاء ، كه بحث و تحقيق را تنها از راه استدلال معتبر ميداند و ديگرى مشرب اشراق است كه ميگويد حقايق و معارف را بايد از راه تهذيب نفس و جلا دادن دل ، به وسيله رياضت ، كشف كرد . مشائيان وقتى به تحقيق در قرآن پرداختند ، هر چه از آيات قرآن در باره حقايق ما وراء طبيعت و نيز در باره خلقت و حدوث آسمانها و زمين و برزخ و معاد بود ، همه را تاويل كردند ، حتى باب تاويل را آن قدر توسعه دادند ، كه به تاويل آياتى كه با مسلميات فلسفيان ناسازگار بود قناعت نكرده ، آياتى را هم كه با فرضياتشان ناسازگار بود تاويل نمودند . مثلا در طبيعيات ، در باب نظام افلاك ، تئورى و فرضيه هايى براى خود فرض كردند ، و روى اين اساس فرضى ديوارها چيدند ، و بالا بردند ، ببينند آيا فرو مىريزد يا خير ، كه در اصطلاح علمى اين فرضيه ها را ( اصول موضوعه ) مىنامند ، افلاك كلى و جزئى فرض كردند ، عناصر را مبدأ پيدايش موجودات دانسته ، و بين آنها ترتيب قائل شدند ، و براى افلاك و عناصر ، احكامى درست كردند ، و معذلك با اينكه خودشان تصريح كردهاند كه همه اين خشتها روى پايه اى فرضى چيده شده ، و هيچ شاهد و دليل قطعى براى آن نداريم ، با اين حال اگر آيه اى از قرآن مخالف همين فرضيه ها بود تاويلش كردند ( زهى بى انصافى ) . و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند ، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت ، و اعتنايشان به آيات انفسى ، و بى توجهيشان بعالم ظاهر ، و آيات آفاقى ، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده ، تنها به تاويل آن پرداختند ، و اين باعث شد كه مردم در تاويل آيات قرآنى ، جرأت يافته ، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند ، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد ، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد ، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند ، و خلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند ، و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند ، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند ، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته ، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده ، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيدهاند ، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند .